باغ آلبالو چخوف

تومان2,000

باغ آلبالو چخوف

نمایش نامه ی باغ آلبالو آخرین اثر چخوف است که در سال 1903 نوشته شده و در ژانویه ی 1904 برای اولین بار در تئاتر هنر مسکو روی صحنه آمده است. اشخاص نمایش همان آدم هایی هستند که در زندگی روزمره با آن ها برمی خوریم. هیچ کدام نقش برجسته ای ندارند، نه مبارزه می کنند نه شکست می خورند و نه حتی از خود دفاع می کنند و نه به حل مشکلاتی که در برابرشان قرار دارد می پردازند. منتظر حادثه می نشینند و تقدیر می راندشان و تقدیرشان را با شکیبایی تحمل می کنند. گفتی نیروی اراده شان فلج شده است. امپرسیونیسم چخوف در آخرین تحلیل نفی کننده ی زندگی نیست، بلکه از امید به آینده سرشار است. در باغ آلبالو فروش باغ حکایت از وداع با گذشته دارد، گذشته ای که رو به افول است. و تبری که به کنده ی درخت ها می خورد، تبری است که زندگی قدیم و اشرافیت روبه زوال را واژگون و دگرگون می کند.

در ابتدای قرن بیستم میلادی، جامعه روسیه در شرف تحولات گسترده‌ای قرار داشت. خانواده تزارها و اشراف‌زادگان دیگر در بین مردم مقبولیت خاصی نداشتند و جوانان مخالف آن‌ها هر روز برای گرفتن حق خود متحدتر می‌شدند. در سال 1905 بالاخره اعتراضات گسترده مردم نتیجه داد و حکومت تزارها به حکومت مشروطه تبدیل شد. در آن دوران، نظام طبقاتی جامعه روسیه دگرگون شد. طبقه اشرافیت در آستانه فروپاشی قرار گرفته بود، برده‌های بی جیره و مواجب بعد از قرارداد سال 1860 دیگر آزاد شده بودند و می‌توانستند پیشرفت کنند. همچنین، نسل جدیدی از سرمایه‌داران ظهور کردند که اجداد اشرافی نداشتند و با تلاش خود سرمایه‌ای را اندوخته بودند. تفاوت این نسل از سرمایه‌داران با طبقه اشرافیت گذشته در این بود که آن‌ها همواره به آینده و پیشرفت دلبسته بودند تا گذشته خود را کم رنگ‌تر کنند. برخلاف نسل جدید سرمایه‌داران، طبقه اشرافی در گذشته خود و به یاد شکوه روزهای قبل زندگی می‌کرد. آنتوان چخوف در نمایشنامه باغ آلبالو به خوبی جامعه آن سال‌های روسیه را به نمایش می‌گذارد.

کتاب باغ آلبالو اثری از آنتوان چخوف، نمایشنامه‌ای به ظاهر ساده اما به شدت عمیق است. پر از انسان‌های عادی. به دور از هر نوع قهرمان و یا اتفاق دور از ذهن. ما تنها شاهد زندگی افرادی هستیم که منفعلانه تسلیم سرنوشتِ خویش‌اند و نای مبارزه علیه آنچه که نمی‌خواهند را ندارند.

در پشت جلد کتاب آمده است:

نمایشنامه باغ آلبالو آخرین اثر چخوف است که در سال ۱۹۰۳ نوشته شده و در ژانویه ۱۹۰۴ برای اولین بار در تئاتر هنر مسکو روی صحنه آمده است… اشخاص نمایش همان آدم‌هایی هستند که در زندگی روزمره به آنها برمی‌خوریم. هیچ کدام نقش برجسته‌ای ندارند، نه مبارزه می‌کنند، نه شکست می‌خورند، نه حتی از خود دفاع می‌کنند و نه به حل مشکلاتی که در برابرشان قرار دارد می‌پردازند.

منتظر حادثه می‌نشینند و تقدیر می‌راندشان و تقدیرشان را با شکیبایی تحمل می‌کنند. امپرسیونیسمِ چخوف در آخرین تحلیل نفی کننده زندگی نیست، بلکه از امید به آینده سرشار است. در باغ آلبالو، فروش باغ حکایت از وداع با گذشته دارد، گذشته‌ای که رو به افول است. و تبری که به کنده درخت‌ها می‌خورد، تبری است که زندگی قدیم و اشرافیت رو به زوال را واژگون و دگرگون می‌کند.

باغ آلبالو داستان زندگی زنی اشرافی به نام رانوسکی است. باغ آلبالوی بزرگی از طرف اجدادش به او ارث رسیده است. از آنجایی که تنها سرمایه باقی‌مانده خانواده رانوسکی همین باغ است، باغ آلبالو نیز به زودی در ازای بدهی‌هایشان توسط بانک فروخته خواهد شد. اما خانم رانوسکی هیچگونه تلاشی برای حفظ باغ خود نمی‌کند اگرچه که آن را یادگار خانوادگی و تداعی‌ کننده خاطرات کودکی‌اش می‌داند. رانوسکی و برادرش باغ را نشانه هویت خود می‌دانند اما در عین حال در برابر از دست دادن آن خنثی و منتظر تقدیر هستند. در نهایت باغ آلبالو …

در این نمایشنامه، وضعیت خانواده خانم رانوسکی رو به ورشکستگی و افول است. حال آن‌ها از دار دنیا تنها یک باغ آلبالوی خاطره‌انگیز دارند که باید در این راه به حراج گذاشته شود. فروش این باغ، پشت سر گذاشتن و فراموشی خاطرات گذشته است.

مالک باغ، رانوسکی، با وجود دلبستگی شدیدی که به باغ دارد هیچ نوع مقاومتی در برابر فروش باغ نشان نمی‌دهد، بلکه تنها از عاجز بودنش در مقابل فراموش کردن خاطرات گذشته رنج می‌برد. او نمی‌تواند با گذشته خاطرات خود وداع بگوید و این بزرگ‌ترین رنج اوست.

صحبت از عجز و ناتوانی است که نقطه اشتراک تمام کاراکترهای داستان است. انگار که همه نیرو اراده خود را بکلی از کف داده‌اند. اگر دقت کنیم می‌بینیم که همه به نوعی عاجزند، هرکسی در مقابل چیزی. رانوسکی در مقابلِ از دست دادن، برادرش در مقابلِ بی‌هدفی زندگی، واریا در مقابل عشقی که ابراز نمی‌کند، و نوکرشان در مقابلِ مرگِ خویش.

این خانواده نه قدرتِ روبرو شدن با آینده را دارند و نه نایِ پشت سر گذاشتنِ گذشته و فراموش کردنش را. می‌شود گفت که آنها در برزخی این مابین زیست می‌کنند. جالب اینجاست که این مردم افراد ناتوانی نیستند، بلکه به طرز مضحکی نمی‌خواهد تلاشی در جهت خواسته های خود بکنند. همانطور که رانوسکی تلاشی در جهت حفظ باغ نمی‌کند و همانطور که ما شاهد عشقی در داستان هستیم که به راحتی ابراز نمی‌شود و ممکن است هر لحظه از دست برود. همه انگار عروسک‌های خیمه شب بازی یک نمایش‌اند. و هرکسی در چارچوب نقش خودش قدم بر می‌دارد، نه چیزی فراتر از آن.

بهتر است اشاره‌ای به شخصیتِ تروفیموف کنیم. می‌شود گفت تروفیموف نقطه مقابل دیگر شخصیت‌های غرق در زندگی بورژوازی است.
می‌توان او را تنها نقطه روشن داستان، و در واقع نقطه امیدی برای آینده دانست. چراکه او، انسانی کولی و بدونِ مدرک اما باسواد، تنها کسی است که دم از انقلاب و آینده و تغییر می زند. (انتخاب چنین تیپ شخصیتی از بین دیگر کاراکترهای داستان که بدون مدرک و مال، صاحب اندیشه‌ای روشن است، انتخاب هوشمندانه است از سوی چخوف برای بیشتر کوبیدنِ جامعه بورژوازیِ حاکم)

باغ آلبالو چخوف

داستان و رمان.

دیدگاهها

هیچ دیدگاهی برای این محصول نوشته نشده است.

اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “باغ آلبالو چخوف”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *